مير سيد شريف راقم سمرقندى
13
تاريخ راقم ( فارسى )
است ( ره ) . در زمان پادشاهان مغول وكيل خاصّهء شريفه بود . وكيل را « اينجوى » گفتهاند بدين سبب اينجوى لقب يافت . ولايت شيراز را مسخر كرد و به سلطنت نشست . سكّه و خطبه به نام خود كرد . مدت چهارده سال پادشاهى فارس كرد . در ايام او شيراز به غايت آباد شد . چنانچه خواجه حافظ گفته : نظم به عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحاق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد نخست پادشهى همچو او ولايت بخش * كه جان خويش بو پرورد و داد عيش بداد ديگر بقيهء ابدال شيخ امين الدّين * كه يمن همّت او كارهاى بسته گشاد ديگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف به نام شاه نهاد دگر كريم چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان به بخشش و داد ديگر مربى اسلام شيخ مجد الدين * كه قاضيى به ازو آسمان ندارد ياد نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عز و جل جمله را بيامرزاد بعد از آن در روز جمعه بيست و يكم جمادى الاول سنهء 758 كه در اصفهان اسير شده بود ، در ميدان سعادت شيراز به فرمان مبارز الدّين محمد مصطفى به قتل رسيد و در همين ميدان سعادت كه خود ساخته دفن گرديد و لسان الغيب در تاريخ او گفته : نظم به روز كاف الف در جمادى الاول * به سال ذال ديگر جا و نون على الاطلاق خدا يگان سلاطين مشرق و مغرب * خديو كشور عفو و كرم به استحقاق سپهر حلم و حيا آفتاب جاه و جلال * جمال دنيى و دين شاه شيخ ابو اسحاق ميان عرصهء ميدان خود به تيغ عدو * نهاد بر دل احباب خويش داغ فراق در زمانى كه شاه شجاع را ميل در چشم جهان بينش كشيدند و مباشر اين كار خواهرزادهء او شاه سلطان بود محمد را بقلعهء سفيد فارس فرستانيد . در آنجا در آخر ربيع الاخر در 765 چشم از جهان در پوشيد شصت و پنجسال عمر يافت . شعر كمال كار جهان نقص دادن از آنكه جهان * بهر كس افسر زر داد چشم نابينا